منشأ اين خانواده از قبيلهٴ عرب عدنان بود كه از آغاز سدهٴ دهم، در جَفْن شاطبه واقع در اندلس شرقي مقيم شد. نام جد شاخهٴ اسپانيايي اين قبيله زهر بود و نام پدري ابنزهر از آن مشتق شده است. آنان تا غلبهٴ مسيحيان بر جفن شاطبه در 1247 ـ 1248، در آنجا ميزيستند.
نخستين شخصيت برجستهٴ اينخاندان ابوبكر محمد بن مروان فقيه بود كه در 1030 ـ 1031، در هشتاد و شش سالگي در گذشت. پسرش ابومروان عبدالملك پزشك بزرگي بود، مخصوصاً در تشخيص بيماري مهارت داشت و در قيروان و قاهره به طبابت پرداخت، و سرانجام، به اسپانيا برگشت، در دانيه مقيم شد و در 1077 ـ 1078، درگذشت. اين ابومروان پسري داشت به نام ابوالعلا كه موضوع يادداشت فعلي ماست.
ابوالعلا در قرطبه تحصيل كرد و در پزشكي بيش از پدرش توفيق يافت؛ به دربار معتمد، آخرين فرمانرواي عبادي اشبيليه (سلطنتش از 1068 تا 1091)، پيوست. پس از فتح اشبيليه بهوسيلهٴ بربرهاي مرابطي،1 در 1019، وزير يوسف بن تاشفين (سلطنتش تا 1106) شد.2 او تعدادي آثار طبي نوشت: كتاب الخواص، كتاب اﻷٴدوية المفردة، كتاب الايضاح، كتاب حل شكوك الرازي علي كتب جالينوس، المُجَرًبات، مقالة فيالردعلي أبي عليبن سينا فيمواضِعَ من كتابِه فياﻷٴدوية المفردة، مقالة في بَسْطِهِ لِرسالة يعقوب بن اسحاق كندي فيتركيب اﻷٴدويه، كتاب النكتالطبية.
رسالهٴ آخري مسلماً با يكي ديگر از آثارش به نام التذكره يكي است، كه آنرا براي پسرش عبدالملك، هنگامي كه در مراكش سفر ميكرد، نوشته است. اين كتاب يك دستورالعمل پزشكي است حاوي اشارههاي خاصي به اوضاع اقليمي و بيماريهاي موجود در مراكش؛ اطلاعات تكميلي در مورد موضوعات طبي مختلف؛ همچنين توصيهٴ اخلاقپزشكي. فلسفهٴ طبي آن از نوع جالينوسي است. گاهي اين رساله را اشتباهاً به پسر او نسبت ميدهند.
ابن زهر
اين نام وقتي بهتنهايي بهكار رود بيشك اشارهاي است به برجستهترين عضو بزرگترين خانوادهٴ پزشكان اسپانياي مسلمان. نام كاملش ابومروان عبدالملك بن ابيالعلازهر است (نام پدرش را ببينيد).3 او را غالباً ابومروان بنزهر مينامند. در ميان بسياري پزشكان ممتاز غرب اسلام، بيشك او بزرگترين بود؛ همچنين نه تنها در ميان مسلمانان، بلكه در ميان مسيحيان هم برجستهترين پزشك عصر خويش بود. بزرگترين اصالت و نبوغ او در مقايسه با ساير پزشكان